سال نو!!
ممنونم از همه دوستایی که در این مدت باهام بودن و بهم سر زدن ونسبت به من لطف داشتن و باهام صحبت کردن و نظر گذاشتن این شاید اخرین پستی باشه که امسال واستون میزارم وبعد از این چون به مسافرت میرم شاید دسترسی به نت نداشته باشم
بگذارین این جوری صحبت کنم سالی که گذشت برای ما گذشت سالی بود که شاید با تلخی ها وشیرینی های زیادی سپری شد سالی که برای من با اولین سالگرد دوستم فرزاد بود که برایم تجربه تلخی را رقم زد. اما گذشت. با همه اون چیزهایی که داشت با همه شادی ها و ناراحتی هایی که داشت.
بیا تصمیم بگیریم کنار سفره هفت سین که می شنیم همه تلخی ها همه سختی هایی که همه رنج هایی که از دیگران بردیم را فراموش کنیم بیا عهد کنیم که با هم دوست باشیم بهم محبت کنیم باهم مهربان باشیم....بیا سال جدیدت را با ماهی درون تنگ قسمت کن به دنیای روبرویت با سبزه هفت سین نگاه کن بیا یاد بگیریم همیشه دنیا رو اون جوری که هست میتوان قشنگ تر کرد همه این ها رو گفتم تا سال جدید با قشنگی هفت سینش نگاه کنی...دیگه زیادی حرف زدم.
امیدوارم سال جدیدت را با قشنگی سفره هفت سین اغاز کنی و یادت نرود که یک سال دیگر گذشت وسالی دیگر برایت اغاز شد.
منم کنار سفره هفت سین کنار دریا جای همه تون رو خالی میکنم![]()
![]()
![]()
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سال نو بر همه تون پیش پیش مبارک![]()
![]()
...
حرف های ناگفته ات را نوشتم پسر سر زمینم.....

تصوير عشق
عشق يعني مهر بياما، اگر عشق يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني مستي از چشمان او بيلب و بيجرعه، بيمي، بيسبو
عشق يعني عاشق بيزحمتي عشق يعني بوسه بيشهوتي
عشق يار مهربان زندگي بادبان و نردبان زندگي
عشق يعني دشت گلكاري شده در كويري چشمهاي جاري شده
يك شقايق در ميان دشت خار باور امكان با يك گل بهار
در خزاني بر گريز و زرد و سخت عشق، تاب آخرين برگ درخت
عشق يعني روح را آراستن بيشمار افتادن و برخاستن
عشق يعني زشتي زيبا شده عشق يعني گنگي گويا شده

یه ادامه مطلب بروید
عشق.غرور.دروغ
کاش خداوند سه چیز را نیافریده بود:
عشق و غرور و دروغ
زیرا اگر عشق نبود انسان به خاطر غرورش دروغ نمیگفت...

خودت باش

برای خودت زندگـــی کن
کسی که تـو را " دوست" داشته باشد ...
با تـو " می مانـد "
برای داشتنت " می جنگد "
اما اگر دوستت نداشته باشد به هر بهانه ای می رود ...!
درد داره...
درد دارد . . .
محبت هایت...
هَـمیـشه آدمــہـا را خــَـرابـــــ مــےڪُـنـد
گـاهــی آدمــہـا مــی رونــد ...
نـه بـــرای اینـڪـہ دلآیـل مــآنـدنـشــان ڪـَـم شـُـده ...
بـه ایـن دلیـل که آنـقــَـدر ڪـوچَـڪـَـنـــد
ڪـہ تحـمـل حـَجـم بــالای مُـحـبت تـــــو را نــدارنـد ...
" او ڪـہ رفـتنی ست ، بُـگـــذار بــــروَد

آنه ! تكرار غريبانه ي روزهايت چگونه گذشت
وقتي روشني چشمهايت
در پشت پرده هاي مه آلود اندوه پنهان بود
با من بگو از لحظه لحظه هاي مبهم كودكيت
از تنهايي معصومانه دستهايت
آيا مي داني كه در هجوم دردها و غم هايت
و در گير و دار ملال آور دوران زندگيت
حقيقت زلالي درياچه نقره اي نهفته بود؟
آنه !
اكنون آمده ام تا دستهايت را
به پنجه طلايي خورشيد دوستي بسپاري
در آبي بيكران مهرباني ها به پرواز درآيي
و اينك آنه شكفتن و سبز شدن در انتظار توست... در انتظار تو
مسافر
اینبار میخواهم برایت قصه بگویم !
قصه ی همان مسافری که نوشته هایش را در کوله بارش ریخته و راهی سفر شده ...
از همان سفر های طولانی ای که برود و برود تا در رویا هایش گم شود !
آنقدر گم شود که دیگر راه بازگشت را پیدا نکند !
میدانی مسافر خیلی خسته است ! خیلی ...
انقدر خسته که می خواهد به خواب زمستانی برود ! تا وقتی که بیدار شد همه چیز زیبا
باشد ... حتی دلش !
آنوقت فریاد میکشد ! تا سکوت هایش را برای همیشه فراموش کند ...
تا دیگر دلش نگیرد ... تا با نوشته هایش آشتی کند !
تا غروب که میشود تمام وجودش را غم نگیرد !
تا اشک که میریزد خنده را فراموش نکند ...
کاش ابرها میدانستند که مسافر چقدر باران را دوست دارد ... آنوقت انقدر میباریدند تا
مسافر اشک هایش را فراموش کند و فقط بخندد !
کاش فقط یک نفر باشد که دلش برای مسافر تنگ شود ... تا مسافر برای او هم که شده
از عمق تمام سفرهایش به سوی او راهی شود ! کاش این آخرین سفرش باشد !
کاش مسافر قصه ما دیگر سفر نکند ... !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امضا: محمد . اسفند 91

س خ ت ..
سختــــــــ استـــــــــ حــــــس کــــردن
اینکـــــه اضافــه ای بیـــش نیستـــــــــی
دلــــــکم که شکستـــــ
دو طرفـــــش بدجـــــور به جـــــان هـــــم افتــــــاده اند
یــــکی مــــی گوید نــــمی خواهــــد نمـــان
یکـــــی میگویــــد می خواهـــی بمـــان
هیچـــــکدامشان بـــه فــــکر مــن نیســــــتن
کــــه خـــــــرد می شــــــــــوم زیـــــــــر ایـــــــــــن همـــــــــه حرفــــــــ...
کاش..
شـایـב فراموشیــــــ مـےڪـــرבیم وَ בرב را نـمـےفـہـمـیـבیـ ـم(!)
خـاطــره مثــل نفســـــ نیــسـت ڪــﮧ بـره....
פֿــاطـره פֿــاطــرَسـتــ
نمــیـره میـــمـونـﮧ و בاغـــونـت میـڪُــنـﮧ

ن شد..
ڪــآش بـہ حــُــرمــَـتِ تــَـڪ تــَـڪِ قــَـطـرِه هآےِ بآروטּ
رویـآهآیـــَــم بـہ حــَـقـیـقــَـت بــِـپــِـیــوَنــدَنــد
مے تــَـوآنـــِــستــَـم عآشـــِـقـآنـــہ تــَـر بــِـنــِـویــسَم
دَر ایـטּ روزهآےِ دِلــگــیرِ زمستانی
اَمآ نــَــشــُـد ، نِمے شــَـوَد ...

چقدر دیر...
همیشه دیر میفهمیم !
وقتی چیزی در حال تمام شدن باشد :
یک لحظه آفتاب در هوای سرد غنیمت میشود .
خدا در مواقع سختیها تنها پناه میشود .
یک قطره نور در دریای تاریکی همهی دنیا میشود .
یک عزیز وقتی که از دست رفت همه کس میشود .
پاییز وقتی که تمام شد ٬ به نظر قشنگ و قشنگتر میشود …
امروز به همه چیز خوب بنگر،
قدر داشتههایت را بدان و سپاسگزار پروردگارت باش !
عزیزانت را در آغوش بگیر، بگو که چقدر آنها را دوست داری !
به زندگیات عشق بورز و زیبا زندگی کن …
فرصتها را از دست نده !
زندگی آنقدرها هم طولانی نیست …
شاید فردایی نباشد !
قدرش را بدان !
آدم برفی
تنها کنار جاده قدم میزنم ...
سال ها میشود که رهگذری از این جاده عبور نکرده ... جاده سرد است خیلی سرد ...
حتی سرد تر از دست هایم!
باور کن ... این مسافر هنوز دلش گیر است ... گیر گرمای وجودت ...
پس کی از جاده دلم گذر میکنی ؟
مگر نمیدانی آدم برفی شهر من تحمل این همه سرما را ندارد ...
باور کن گرما میخواهد ... میخواهد با گرمایت آب شود و تو فقط بخندی ...
آدم برفی ها هم قلب دارند خب معلوم است مگر نمیدانستی ؟
یه قلب سرد ولی مهربان ...
باور کن این مسافر خسته است ... خسته از راه های سرد و طولانی
آتش میخواهد ... آتشی که قلب سردش را آتش بزند ... تا دیوانه شود
تا دیگر سرد نباشد ... میدانم تو آدم برفی های دیوانه را دوست داری
تو هم یک روز آدم برفی بودی ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امضا : محمد

دل تنگ .. . .
دوران کودکیم هستم که ....
قربانی هوس قد کشیدنم شد...

..
دل است دیگر...
گاهی غوغا میکند، به جـانٍ خاطره هایش می افتد..!
گاهی از نَبودن هَم دل ، شٍکــوه میکند.!
گاهی از زخم زبان آدم ها زَخمی میشود ، میشکند..!
گاهی خیلی زود دست از آرزوهایش میکشد..!
گاهی خیلی دیر از همه چی خسته میشود
و خانه تکانی میکند آرام میگیرد..!
دل است دیگر...
اَفسارش دست آدمیزاد نیست..!
باید سوخت و ساخت و زندگی کرد..!

چشمانت ...
سکوت کن ...
بیخیال آدم ها ... باور کن دنیا ارزش حرف های تو را نمیفهمد
حرف هایی که هیچ وقت گفته نشدند ...
حرف هایی که درتاریکی از چشمانت سرازیر میشوند و در اوج سکوتت محو میشوند
اصلا بیا به هم قول بدهیم که فقط سکوت کنیم ! ... از همان سکوت های ناب و دوست
داشتنی ...
از همان سکوت هایی که در خنده هایت محو میشود...
اصلا چرا میخواهی حرف بزنی وقتی از چشمانت تمام ناگفته هایت را میخوانم ...
فقط با چشم هایت شلیک کن تا قلب این دیوانه را تسخیر کنی !
_____________________________________________________________________
امضا: محمد

سکوت..
ﺩﻟﻢ ﭘُﺮﺍﺳﺖ
ﭘُـــﺮِ ﭘُـــﺮِ ﭘُـــﺮ
ﺁﻧﻘــــــﺪﺭ ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺍﺵ،
ﺍﺯ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﻣﯽ ﭼـــــﮑﺪ...
اگر دلت گرفت سکوت کن !
این روزها هیچ کس معنای دلتنگی رانمی داند . . .
شیرین بهانه بود! فرهاد تیشه میزد
تا نشنود صدای مردمانی را که در گوشش میخواندند:
دوستت ندارد...




سلام دوست من به وب ما خوش اومدی