حسرتــــــــــ مدادم ..
سرودن هایم بهانه می خواهد
حال که بهانه ی تمام سروده ها شدی
نیم نگاهی به دفتر شعرم بینداز
نگاه کن!
از برگ برگش غم می بارد
و از مدادم حسرت
کمرش خم شد بس که از سنگینی اشک نوشت
این روزها رو به پایان است
می ترسم با حسرت نوشتن از لبخند ِ لبی
تمام شود...
می ترسم از این که دیگه بهت حسی نداشته باشمــ ...

+ نوشته شده در ۱۳۹۳/۱۰/۰۳ ساعت 11:4 توسط ♥صابر♥
|

سلام دوست من به وب ما خوش اومدی