خـــیـــالــــتـــ...

 
خــــیــــــالـــــــ ت راحـــــــتــــ ...


شِـــــــکَـــــســــتِــــه هـــــــ آ نِـــــفــ ریـــــن هَــــم بُــــکُـــنـــنـــد...


گـــــــیـــــــ رآ نــــــیـــســـــتــــ ...

 

نِــــــــــفـــــریــــــــــن


تَــــــه دِلـــــ مـــیـــــ خوآهَـــد


دِلــــــ شِـــــ کَـســــتِــه هَــــــم کِــــــه سَـــروتَــــــــه نَــــــدارد!!


شلیک تو ...

در میدان بزرگ شهر نشسته‌ام
هر دختری که رد می‌شود ،شبیه توست ...
اما نه قرمز پوشیده
نه چشم‌های پف کرده‌اش
خبر از یک شب نخوابی
برای این دوئل را می‌دهد
شلیک تو از هر فاصله‌ای باشد
به من می‌چسبد




دلتن...

 

دلتنگم

دلتنگ خیلی چیزها

دلتنگ این همه دلتگی ها

چیزهایی که بر من گذشت وهرگز باز نخواهد گشت

دلتنگم

دل تنگ نیمه شبهای دلتنگی

دل تنگ این همه نبودن ها

دل تنگ این همه دلتنگی ها

دل تنگ عهدهایی که کسی آنها را نبست

دل تنگ تمام چیزهایی که میشد باشد ونیست

وتمام هست هایی که نیست !

حتی آنان که دلشان برایم تنگ نخواهد شد!!

دل تنگ تر نیز خواهم شد

می رسد روزی که بگویم

دلم برای آن روزهای دل تنگی تنگ شده!!

تفاوت

پس شاخه‌هاي ياس و مريم فرق دارند
آري! اگر بسيار اگر كم فرق دارند
شادم تصور مي‌كني وقتي نداني
لبخندهاي شادي و غم فرق دارند
برعكس مي‌گردم طواف خانه‌ات را
ديوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند
من با يقين كافر، جهان با شك مسلمان
با اين حساب اهل جهنم فرق دارند
بر من به چشم كشتة عشقت نظر كن
پروانه‌هاي مرده با هم فرق دارند

مترسک من

M2 
 
ای مترسک !
 

آنقدر دستهایت را باز نکن ،
 

کسی تو را در آغوش نمیگیرد
 

ایستادگی همیشه تنهایی می آورد .....

لپ های قرمز !

هر چقدر هم که صدایم کلفت باشد...
ته ریش داشته باشم.... بازوانم قطور باشد..
هر قدر هم که غرور داشته باشم.....
هر قدر هم که دلم پر باشد از عالم و آدم...
وقتی میگویی جانم ....
خون به مغزم نمیرسد...
جاذبه ی زمین هم کمتر می شود..
سفری در زمان میکنم و...
می شوم همان 5 ساله ای که..
لپ های قرمز داشت...!


پشت پا به دنیا

تمام نیمکت های پارک دو نفره است.....


اما..........


خیالی نیست، به درخت تکیه میدهم....


به یاد دوستم فرزاد

رفیق، اکنون تو رفته ای با قافله ی مرگ....


ومن، اینجا تنها به این امید دم میزنم....


که شاید گامی به تو نزدیک تر شوم....

اه...

خدایا... شبیه بادکنکی شده ام....


از بغض هایی که به اجبار فرو داده ام.....


التماس میکنم....


فقط یک سوزن!!!!


تکه تکه شدنم با خودم.....


لحظه قشنگ...

لحظه قشنگیه وقتی که یواشکی برگردی تا
 
بتونی نگاهش  کنی 

بعد ببینی که اون ، دستاشو گذاشته زیر چونه اش
 

 و زل زده بهت ....
 

آخر پاییز !

کم‌کم داریم به آخرای پاییز می‌رسیم و همه دم می‌زنند از شمردن جوجه‌ها!!
بشمار تعداد دل‌هایی را که به دست آوردی..
بشمار تعداد لبخندهایی که بر لب دوستات نشاندی..
بشمار تعداد اشک‌هایی که از سر شوق و غم ریختی..
فصل زردی بود، تو چقدر سبز بودی؟؟
جوجه‌ها را بعد با هم می‌شماریم......!!!


شاید!

شاید اگر

انسانیت

هم مارک دار بود

خیلی از آدم ها آن را به تن می کردند !

HASRAT...

روزگاري خواهد رسيد ....


به ياد من ستاره ها را خواهي شمرد تا آرام شوي
دلت هوايم را خواهد کرد
به ياد خواهي آورد باهم بودن هايمان را
به ياد خواهي آورد خنده هايم را
به ياد خواهي آورد اشک هايم را
به ياد خواهي آورد حرف هايم را

مطمئنم در آن لحظه در دلت مي گويي: "دلتنگت شده ام"

*خیلییییییییییی این متن رو دوست دارم....*

بدون من..

دیدی که سخــــت نیســـــت

تنها بدون مــــــــــن ؟!!

دیدی صبح می شود

شب ها بدون مـــــــــن !!

این نبض زندگی بــــــــی وقفه می زند…

فرقی نمی کند

با مــــــن … بدون مــــــن…

دیــــــروز گر چه ســـــــخت

امروزم هم گذشت …!!!

طوری نمی شود

فردا بدون مــــــن !!!…

 

حوصله ات..

حــوصلــه ات کــه سر مــی رود . . .

                                        بــا دلــم بــازی نـــکن . . .

مـــن در بی حوصلگــی هــایــم . . .

                                    "بــا تــو زنــدگــی کــرده ام . . .

یه مرد !

یه مرد حتی اگه چهار تا تیکه پوست و استخوان هم باشه،
گاهی میشه تکیه گاهت ،
گاهی سایه سرت ،
گاه انگیزه زندگیت ،
ممکنه بشه همه وجودت .
اصلا مگه میشه بدون مرد زندگی کرد ؟!!!
مگه میشه پدر نداشت ؟! قید برادر رو زد ؟! بدون عشق زندگی کرد ؟!!!
فقط کافیه یه مرد ، مــَـــــــرد باشه ...
میشی بیخیال دنیا ،
اصلاً اون میشه همـــــــه ی دنیات...

نمی دانم!




باز می نویسم بی اختیار...قلم فرسوده ام را بر میدارم

و می نویسم.از کی؟نمی دانم...از چی؟ان را

هم نمی دانم...اما می دانم هر کجا

باشی روزی این نوشته هایم را

خواهی خواندوقلب سنگیت

برایم اشک خواهد

لـــجبازی!

من دیـــوانهء آن لـــحظه ای هستــم که تو دلتنگم شوی
و محکم در آغوشم بگیــری
و شیطنت وار ببوسیم
و من نگذارم  .
عشق من  !
بوسه با لـــجبازی ، بیشتر می چسبـــد !!!

احمقانه !

من عاشقانه دوستش دارم......
و او عاقلانه طردم مي كند ...
منطق او حتي از حماقت من هم احمقانه تر است ....
ْ

«احمد شاملو»

راه شمالی ...


عطر

وقـتی عـــطر تــنت را میخــواهـم ؛

بـه بـــاد هـم الـتمــاس میکــنم ...

خـــدا کـه جــای خــود دارد ... !!!

شمع !

امشب قبل از همه , به نیت " تو " شمع روشن کردم !

برایت آرزو کردم :

به هر چه آرزو داری برسی!
همیشه لبخند را روی لبانت ببینم !
در تمام مراحل زندگیت موفق و پیروز باشی !
آرزو کردم , خدا کسی را وارد زندگیت کنه , که لایقت باشد و خوشبختت کند....!
چون لایق خوشبختی و آرامشی ♥
از تو گذشتن , سخت بود ... اما برایت آرزوها کردم !
آرزومند تمام آرزوهایت ♥


مسافر


غصه نخور مسافر، اينجا ما هم غريبيم
از ديدن نور ماه، يه عمره بی‌نصيبيم

فرقی نداره بی تو، بهارمون با پاييز
نمی‌بينی که شعرام، همه شدن غم‌انگيز؟

غصه نخور مسافر، اونجا هوا که بد نيست
اينجا ولی آسمون، اشک‌ريختنم بلد نيست

غصه نخور مسافر، فدای قلب تنگت
فدای برق نازِ اون چشای قشنگت

غصه نخور مسافر، تلخه هوای دوری
من که اينو می‌دونم، که تو چقدر صبوری

غصه نخور مسافر، بازم می‌آيی به زودی
ما رو بگو چه کرديم، از وقتی تو نبودی


غصه نخور مسافر، غصه اثر نداره
از دل تو می‌دونم، هيچکی خبر نداره

غصه نخور مسافر، رفتيم تو ماه اسفند
ارديبهشت که می‌شه، تو برمی‌گردی، لبخند

غصه نخور مسافر، هميشه اينجوری نيست
هميشه که عزيزم، راهت به اين دوری نيست

غصه نخور مسافر، تولد دوباره
غصه نخور مسافر، غصه نخور ستاره

غصه نخور، مگه تو، کنار دريا نيستی
من چشم‌برات می‌مونم، ببين، تو تنها نيستی

غصه نخور مسافر، غصه کار گلا نيست
سفر يه امتحانه، به جون تو بلا نيست

غصه نخور مسافر، تو خود آسمونی
در آرزوی روزی، که بيايی وُ بمونی

آه...