اهنگ ها م م م...
که برای فراموشییشان تا پا ےغرور جنگید….

...Ehsasam
تـومالڪ تمـامِ احساسَم هـستی
تـــمامِ عشــــقم تمــــامِ اِحـــساسِ دسـت نخـــورده ام
ڪـــه حاضر نیســـتم
بــا هیچکـس تقـسیم ڪنــم
با هیچـڪس جــــز تــــو .......
احســـاسم را با تــو تقســـیم نـــمی ڪنم بلـــڪه
آنــــ را به تــو تقدیــم می ڪنـــم ....
تمام عشـــقم را تمام احساســـم را .....

پسر یخی...

زندگی یعنی :
ناخواسته به دنیا آمدن
مخفیانه گریستن
دیوانه وار عشق ورزیدن
و عاقبت در حسرت آنچه دل میخواهد و منطق نمیپذیرد، مردن .
فاصله...
همیشه از فاصله ها گله مندیم…
شایدیادمان رفته..
که در مشق های کودکیمان گاه برای فهمیدن کلمات فاصله هم لازم بود…
دلت..
وقتی دلت خسته شد دیگر خنده معنایی ندارد
فقط میخندی تا دیگران غم آشیانه کرده در چشمانت را نبینند.
وقتی دلت خسته شد
دیگر حتی اشک های شبانه هم آرامت نمی کنند،فقط گریه می کنی
چون به گریه کردن عادت کرده ای!
وقتی دلت خسته شد
دیگر هیچ چیز آرامت نمی کنه جز دل بریدن و رفتن
بگویید که بر گورم بنویسند . . .
زندگی را دوست داشت
ولی آن را نشناخت
مهربون بود ولی مهر نورزید
طبیعت رادوست داشت
ولی از آن لذت نبرد
در آبگیر قلبش جنب و جوش بود
ولی کسی بدان راه نیافت
در زندگی احساس تنهایی می نمود
ولی هرگز دل به کسی نداد
وخلاصه بنویسید
زنده بودن را برای زندگی دوست داشت
نه زندگی را برای زنده بودن.
!

...
یک "من" و این "من" پشت پنجره عجیب هوایت را کرده.........
و تو شاید در جایی دیگر....! پشت یک پنجره بسته دیگر.........
نمیدانم چرا؟؟!! تمام چیزهایی که دوست دارم مال دیگران میشود..
بغض
بت بود ؛ "بت شکن" فرستادی.......
من پر از بغضم ! "بغض شکن" هم داری.....!!!؟؟؟
مرد ...
مرد کــه باشـــی
تنهـــایــت کــه بگـــذارنـد
اعتـــــــراضـی نخواهـــی کـــرد.
تنهـــائیـــت را هــــم، پـُـــــر نخــــواهـــی کــــرد....
فقـــــط بـه وقــــارت افـــــزوده خــــواهـــد شـــــد
و می شــــــود بـــــزرگی را در اعمـــــــاقِ نگاهــــــت دیـــــد...!

و..حواست نیست...
به پای یک احساس ....
گاهی احساس تلف میشود ؛
به پای عمر !
و چه عذابی میکشد ،
کسی که هم عمرش تلف میشود ؛
هم احساسش ..

...
پرنده ...

تقدیر
یعنی پرنده باشی / خسته از هزار مهاجرت ِ باران دیده /حوالی ِ مقصد
آنقدر خسته که چشمت نبیند / ارتفاعت را کم کنی
و یک شکارچی / اولین شلیک زندگیش آنقدر خطا برود /که به تو مشترک شود
سقوط کنی تا / مدال افتخار ِ سینه ی کسی باشی
کسی که اصلا
که اصلا به تقدیر / اعتقاد ندارد ...
«هومن شریفی»
...کاغذ خط خطی
مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی روی کاغذِ سفـــــــــید،
شاهکاری میسازد به نامِ دیوانــــــــــگی...!
و من این شاهکــــارِ را به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم خرید ام...
تو هر چه میخواهـــــــــی مـــــــرا بخوان....
دیوانـــــه، خود خــــواه،بی احساس.................

....
هیچگاه به کوچه بن بست ناسزا نگو !!
رنج بن بست بودن ، برای کوچه کافیست . . .
سرد...

ســـرد بود...نیـــامدی!...
ســـرد است... نمی آیی!...
ســــرمـا دارد به سختـــی می گـذرد....
من همچـــنان پسر روزهای سختــــم وتو... رهگذر روزهای ســــرد!!!
فــقط آمدی که گاهی بیایی و بگـــــــذری...
...
دوست داشتنی است و تو باران منی

دلنوشت ...
می دانی ... گاهی دوست داشتن کار دست آدم می دهد ... غرقت میکند !
گاهی انقدر در احساساتت غرق میشوی که هزار منطق هم نمیتواند نجاتت دهد...
گاهی بخاطر بدست آوردنش خدا هم از رفتارت دلگیر میشود ...
آن موقع است که نمیدانی احساست را بکشی یا با چاقوی منطق تکه تکه اش کنی
بی پروا پروانه میشوی ! دل به آتش میزنی !
راستش را بگویم ؟
می دانی تنها که باشی بیشتر میخواهی دوستش داشته باشی ...
تا کسی بوی گند تنهایی ات را نفهمد ... دوست داری بودنش را فریاد بزنی تا نبودن
ها را درکنارت فراموش کنی...
تنها که باشی دست به هرکاری میزنی که از دستت نرود ... تنها که باشی جانت را
هم برایش میدهی ... آنوقت میشوی عاشق ترین آدم دنیا ...
تنها که باشی عکسش هم میشود دلگرمی ...
آن هم برای دلی که از نبودن ها سرد است ... آنقدر سرد که با آتش دوری اش هم گرم نمیشود ...
می دانی دوست داشتنش دیوانه ات میکند ...
آنقدر که حرف های دیگران هم بی اهمیت میشود چه برسد به آبرویت ...
مجنون میشوی آنقدر دیوانه اش میشوی که همه مسخره ات کنند ...
و تو هم به جای نفرین برایشان دعا میکنی ! بهترین را !
دعا میکنی آن ها هم عاشق شوند! تا بفهمند قضاوت دیگران بدون خبر از دلشان
چقدر دردناک است ...
ولی اصلا مهم نیست ...
تنها که باشی جز او دیگر هیچ چیز برایت مهم نیست ... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ امضا : محمد

زندگ....
کـه هیـچ بـودنی جبـران شـآن نمیکنـد ..
غــمـ هـآیی هسـت ،
کـ ه هیـچ شـآدی نـآبـودشـآن نمیکنـد ..
رفتـن هـآیی هسـت ،
کـ ه هیـچ آمـدنی جبـران شـآن نمیکنـد ..
اویی هسـت ،
کـه تـمـآمـ زنـدگی اسـت ..
و وقتـی نبـآشـد ،
تـو هـمـ نیستـی ..
و درسـت همینجـآسـت
کـ ه همـ ه کـآر میکنی ، جــز زنـدگی .. !
مواظب خودت باش
خواسته یا ناخواسته میگیم : « مواظب خودت باش ! »
مواظب خودت باش یعنی فکرم پیش توئه !
مواظب خودت باش یعنی برام مُهمی !
مواظب خودت باش یعنی نگرانتم !
... مواظب خودت باش یعنی دوستت دارم !
مواظب خودت باش یعنی به خدا می سپارمت !
مواظب خودت باش یعنی از الان دلم واست تنگ شده!
مواظب خودت باش یعنی... واقعاً مواظب خودت باش

دفتر شعرهایم...

دفتر شعرم
کنار پنجره ورق خورد
شعرم را باد برد
و " تو"
ورد زبان همه کوچه شدی
و عشق...
آن زمان ظرفیت دلها یک نفر بود آن زمان سوی چشم توان دیدن یک نفر را داشت آن زمان زبان برای یک نفر لب می گوشود و آن زمان عشق زیبا بود و آن زمان عشق حرمت داشت و آن زمان خدا عشق را دوست داشت .
و این زمان ظرفیت دلها برای تمامی آدمها جا دارد و این زمان سوی چشم به دنباله هر که زیباست این زمان زبان برای هر که یک نوع پادزهر دارد و این زمان عشق زشت است و حرمت خواب است .
تفاوت عشق در زمان نیست بلکه در ایمان است که آن زمان ایمانی بود که این زمان نمی توانی آن را پیدا کنی .
آن زمان عشق ، عاشق خدا بود که این زمان نیست آن زمان معشوق خدا بود .
این زمان خدا هست ولی کسی عاشق خدا نیست.




.jpg)


سلام دوست من به وب ما خوش اومدی