سرما !
سرما خورده ام !!
بس که سرد شده ای ...


بعضي آدمهــــــا يهـو ميــان . . . !
يهـو زندگيـتـــــو قشنگ ميکنن . . . !
يهـو ميشن همــــــه ي دلخـوشيت . . . !
يهـو ميشن دليـل خنــــــده هات . . . !
يهـو ميشن دليل نفس کشيــــدنت . . . !
دلم که تنگ مي شود *؛
فقط نگاه مي کنم
به آسمان
و قطره قطره اشک هاي دوريت
زِ چشم ِ من به سمت ِ گونه مي خزد
بدونِ هق هقي که
راز ِ مخفيِ درون ِ سينه ي مرا
به روي طبل و داريه
کنارِ کوچه هاي خلوتِ سکوت
به گوش ِ هر پياده ي غريبه اي
که در عبور ِ لحظه هاي هر دم است
بدونِ اختيار يا اجازه ام
بلند جار مي کشد


یادته یه روز بهم گفتی : هروقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه یه نامردی اشکاتو ببینه و بهت بخنده.
گفتم : اگه بارون نباره چی؟
برگشتی گفتی : اگه چشمای تو بباره آسمون هم گریه ش میگیره.
گفتم : یه خواهشی ازت دارم وقتی که آسمون چشمام میخواد بباره میشه تنهام نذاری؟
گفتی : به چشم...
اما حالا که دارم گریه می کنم آسمون نمی باره...تو هم اون روبه روم وایسادی داری بهم می خندی!!!
به یاده یه بی معرفت
این روزها که جرات دیوانگی کم استشاید کسی دارد خفه میشود پشت سنگینیِ یک بغض...!!

ودر در دفتر خاطراتش نمینوشت :اشک های من هم به زمین می افتاد !
اما تو سیب را ترجیح دادی!!

عشق تو
شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد
زیبا بود امّا شوخی بود
حالا تو بی تقصیری خدای تو هم بی تقصیر است
من تاوان اشتباه خود را پس میدهم

فقــط و فقـــط…
اگر می فهمیدی ،
حرفهایم به همین راحتــــی که می خوانی
نوشته نشده اند !!!


گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم.
منت عشق از نگاه پر شرابت می کشم.
ناز چندین ساله ی چشم خمارت می کشم.
تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم.



امروز به چشمان چه کسی خیره می شود ؟
امروز رو به روی چه کسی در کافه های این شهر می نشیند ؟
امروز از کودک فال فروش به نیت چه کسی فال می خرد ؟
امروز در فنجان قهوه اش نقش چه کسی می افتد ؟
امروز دست چه کسی را با محبت لمس میکند ؟

و عشق ، تنها عشق
تو را به گرمي يك سيب مي كند مانوس.
و عشق ، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد ،
مرا رساند به امكان يك پرنده شدن.
- و نوشداري اندوه؟
- صداي خالص اكسير مي دهد اين نوش.
- چرا گرفته دلت، مثل آنكه تنهايي.
- چقدر هم تنها!
- خيال مي كنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي.
- دچار يعني
- عاشق.
- و فكر كن كه چه تنهاست
اگر ماهي كوچك ، دچار آبي درياي بيكران باشد.
- چه فكر نازك غمناكي !
گـــاهے دلتـ ـ ـ نمے خواهد دیــ ــروز را بہ یـاد بیـــ ــــاورے
انگیزه اے براے فردا هم ندارے
و حال هم ڪہ . . .
گاهے فقط دلتـ ـ ـ ـ مے خواهد
زانـــ ـــوهایتـ ـ ـ را تنگ در آغـــــوش بگیرے
و گوشہ اے از گوشہ تریـטּ گوشہ اے ڪہ میشــ ــناسے
بشینے و فقط نگاه ڪنے !
گاهے دلگیرے
شاید اَز خودتـ ـ ـ ـ
شــ ــاید . . .

مردا بیشتر از اینکه بخوان یکی بشون محبت کنه، بخوان به کسی تکیه
کنن،
نیاز دارن به کسی محبت کنن
بغلش کنن
فشارش بدن
بشون تکیه بشه
بعدش صداشون در نمیاد
خالی میشن!سبک میشن... ♥



...Lalayisho man khundam
...Raf ruye paye yeki dige khabid


آن کشته که بردند به يغما کفنش را
تير از پي تير آمد و پوشاند تنش را
خون از مژه ميريخت به تشييع غريبش
آن نيزه که ميبرد سر بي بدنش را
پيراهني از نيزه و شمشير به تن کرد
با خار عوض کرد گل پيرهنش را
زيبا تر از اين چيست که پروانه بسوزد
شمعي به طواف آمده پرپر زدنش را
آغوش گشايد به تسلاي عزيزان
يا خاک کند يوسف دور از وطنش را
خورشيد فروزان شده در تيرگي شام
تا باز به دنيا برساند سخنش را
ایام عزاداری امام حسین (ع) تسلیت باد...