E H S A S E A K H A R
و امروز بود که دانستم میان من و تو.............
و امروز بود که دانستم میان من و تو فقط یک سلام هم کلامی من و تو می شود سلامی که شاید حرف های بعدش را از ترس نگاه تو نتوانست بگوید...
و امروز بود که دانستم چه قدر سخت هست که بخواهی از احساسی بنویسی که هیچ گاه تو را درک نکرد......
و امروز بود که دانستم برای من ارزش قائل نیستی حتی به اندازه یک نگاه...
و امروز بود که دانستم میان خنده های تلخت واحساس سرد تو هیچ گرمایی حتی به اندازه دستان من هم ان را گرم نخواهد کرد....
و امروز بود که دانستم گاهی غرور محبت را از بین می برد و به جای ان تنهایی را اسیر خود می کند.....
و امروز بود که دانستم میان انتخابت شاید بهترین را انتخاب نمودی و مرا خط زدی........
و امروز بود که دانستم این انتخاب های ما هستند که مسیر زندگی ما را مشخص می کند و خوشحالم که تو بهتر از من را انتخاب نمودی همیشه اعتقاد داشتم انتخاب های کوچک اتفاق های بزرگ را رقم خواهد زد اما بزرگترین اتفاق این هست که روزی خواهی رفت بی خداحافظی........
و امروز بود که دانستم این خود خواهی ماست که در بیشتر مواقع باعث فاصله انداختن میان ما ادم هاست.......
و امروز بود که دانستم برای نوشتن احساست باید کاغذهای زیادی را از ذهنت مچاله کنی و دور بیندازی........
و به یاد حرف دوستم پویا افتادم که بهم گفت:بزرگی گفته (نامه چارلی چاپلین به دخترش):برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد چشمانت را گریان مکن قلبت را خالی نگه دار اگر هم خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن فقط یک نفر باشد و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز دارم..........
وحرف دیگری که پویا بهم گفت که هیچ گاه غرورت را به پای احساست خرج نکن زیرا که تو مردی اما این را قبول داشت که گاهی مرد هم.......
وباز هم چه فکرهای بچه گانه ای......
و امروز بود که دانستم میان من و تو فقط یک سلام هم کلامی من و تو می شود سلامی که شاید حرف های بعدش را از ترس نگاه تو نتوانست بگوید...
و امروز بود که دانستم چه قدر سخت هست که بخواهی از احساسی بنویسی که هیچ گاه تو را درک نکرد......
و امروز بود که دانستم برای من ارزش قائل نیستی حتی به اندازه یک نگاه...
و امروز بود که دانستم میان خنده های تلخت واحساس سرد تو هیچ گرمایی حتی به اندازه دستان من هم ان را گرم نخواهد کرد....
و امروز بود که دانستم گاهی غرور محبت را از بین می برد و به جای ان تنهایی را اسیر خود می کند.....
و امروز بود که دانستم میان انتخابت شاید بهترین را انتخاب نمودی و مرا خط زدی........
و امروز بود که دانستم این انتخاب های ما هستند که مسیر زندگی ما را مشخص می کند و خوشحالم که تو بهتر از من را انتخاب نمودی همیشه اعتقاد داشتم انتخاب های کوچک اتفاق های بزرگ را رقم خواهد زد اما بزرگترین اتفاق این هست که روزی خواهی رفت بی خداحافظی........
و امروز بود که دانستم این خود خواهی ماست که در بیشتر مواقع باعث فاصله انداختن میان ما ادم هاست.......
و امروز بود که دانستم برای نوشتن احساست باید کاغذهای زیادی را از ذهنت مچاله کنی و دور بیندازی........
و به یاد حرف دوستم پویا افتادم که بهم گفت:بزرگی گفته (نامه چارلی چاپلین به دخترش):برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد چشمانت را گریان مکن قلبت را خالی نگه دار اگر هم خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن فقط یک نفر باشد و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز دارم..........
وحرف دیگری که پویا بهم گفت که هیچ گاه غرورت را به پای احساست خرج نکن زیرا که تو مردی اما این را قبول داشت که گاهی مرد هم.......
وباز هم چه فکرهای بچه گانه ای......
91/7/29 پایان
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۷/۲۹ ساعت 19:6 توسط ♥صابر♥
|
سلام دوست من به وب ما خوش اومدی