یکی بود که بهم می گفت: چرا اخرین دلنوشت و نباید این اخرین نوشته ات باشد...

 امروز خودش فهمید که گاهی انسان ها کم میارن و این که دیگر نمی توانند جلو بروند...

 گاهی باید زمان بگذرد....

 فقط بگذرد تا شاید فاصله ها باعث فراموشی خاطره ها شوند...

 دوست من محمد..

 امروز من وتو این جا خواهیم نوشت....تنهای ...تنها.. به دور از همه ادم ها

 وفقط for ever alone

 و بدون نیاز به همه اون هایی که معنی عشق و محبت را نفهمیدند...

 و به دور از همه ان هایی که با لبخندهای تمسخرشان و نگاه های پر بغض واژه های من و تو را نوشتند..

 که زندگیمان را رقم خواهیم زد...

 به دور از این واژه های سرد و غمگین و ادمک های سنگی و بی احساس ...

 و...

 چقدر حقیرند مردمانی که نه جرات دوست داشتن دارن و نه اراده دوست نداشتن..

نه لیاقت دوست داشته شدن و نه متانت دوست داشته نشدن...با این حال مدام شعر عاشقانه می خوانند..

 بگذار فراموش ....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

صابر چهارشنبه  ۱/۳/۹۲

http://axgig.com/images/57922853299673483899.jpg